تماس از نوع خيره ماندن به سقف


دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند

haksapete majan

الکی...بی دلیل...ایییییییییییییییییییییییییییییییییییی.اوووووووووووو.اننننننننننننننن.گووووووووو

   + mohamad reza najafi - ٧:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦

انتظار...

اگه بخوام با خودم رو راست باشم و ادا در نیارم سالی که گذشت سال خوبی بود .خیلی بهتر از هشتاد و هشت و یا حتی هشتاد و هفت و شش و پنج و چهار و سه و دو  و یک  :-)...بدی های خودش رو هم داشت اما بنظرم خوبی هاش به بدی هاش سوار بود  :-)... در سالی که گذشت پنج  تئاتر کار کردم که به هر حال برای خودم که هیچ وقت توی یک سال بیشتر از ٢ تا نمی تونستم رکورد به حساب می آد و در کنارش دو تا فیلم کوتاه و یک بلند هم بازی کردم که تجربه های خوبی بودند و به واسطه ی همین مشغله ها کمتر از گذشته افسرده شده و در ادامه خود آزاری کردم و در مجموع احساس سلامت بیشتری داشتم . سالی که گذشت مریض هم نشدم و به غیر از یک بار که آنهم دندان پزشک بود به مطب دکتر مراجعه نکردم  که اینهم برای خودش یک جور رکورد بود.

نمی دونم سال جدید چه جور می شه .نمی دونم چه اتفاق هایی برام می افته و چه تجربه هایی رو پشت سر می ذارم .نمی دونم اگه در پایان سال نود زنده باشم چه احساسی به خودم و سالی که گذشت دارم  و این نمی دانم ها خود خود زندگی است.بی اطلاعی از آینده و اتفاق هایش شاید همان چیزی است که آدم را به ادامه ی زندگی  مشتاق می کند و در این میان تنها می توان منتظر ماند و بس ...انتظاری که زندگی مان را از تولد تا مرگ همراهی می کند و شاید حتی بعد از مرگ نیز همراهمان بماند تا ابد .

در آخرین دقایق سالی که می گذرد  امیدوارم  همگی مان این انتظار را به بهترین شکل پشت سر بگذاریم و بهترین اتفاق ها انتظارمان را بکشد ...

نوروز مبارک

   + mohamad reza najafi - ۱:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱/۱

سینما رکس

سینما رکس 

 

نویسنده و کارگردان : علی اکبری

بازیگران :  محمد رضا نجفی - رکسانا صنم یار

 

٢٨ مرداد سال ١٣۵٧ - سینما رکس آبادان - بین ساعت ٩:٣٠ تا ١٠ شب در حالی که سالن سینما مملو از تماشاچیانی بود که در حال تماشای فیلم گوزن های مسعود کیمیایی بودند به آتش کشیده شد و بر اساس اعلام آن زمان رسانه ها ٣٧٧ نفر در این آتش سوزی جان باختند که تعداد شان بر اساس گفته  های مردمی و از آنجایی که در هنگام آتش سوزی درب های سینما را از بیرون بسته بودند بسیار بیشتر از ۴٠٠ نفر بوده است...

 ازآتش سوزی سینما رکس آبادان به عنوان یکی از جرقه های اصلی انقلاب ١٣۵٧ نام برده می شود .

 

زمان پنج شنبه  ١٢ اسفند ٨٩  مکان : تالار کوچک مولوی واقع در انقلاب -خیابان ١۶ آذر 

در دو سانس ۴۵ : ١۵  و  ١۵ : ١٧

   + mohamad reza najafi - ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۸

چاپ شده در روزنامه ی روزگار به تاریخ : شنبه 30 بهمن 89


آفریدن ستاره های رقصان بر صحنه ی تئاتر

 

پرفرمنس / تئاتر ( من آنتونن آرتو ) به نویسندگی – طراحی –بازی و کارگردانی محسن حسینی عنوان اجرایی است که در بیست و نهمین جشنواره تئاتر فجر و در بخش تجربه های نو  به روی صحنه رفت  و همان طور که از نامش مشخص است به زندگی و کارهای  آنتونن آرتو یکی از بزرگترین نظریه پردازان بزرگ  عالم تئاتر می پردازد  .پیتر بروک درباره اش گفته: از سومین قطب و استثنایی که در تئاتر قرن بیستم بعد از کنستانتین استانیسلاوسکی و برتولت برشت می توان نام برد بی شک آرتو است...

به بها نه ی اجرای این نمایش به سراغ محسن حسینی رفتیم. وی کارشناس ارشد تئاتر و ارتباطات از دانشگاه یوستوس لیبیک –گیسن آلمان است و به عنوان بازیگر و دراماتورگ در تئاتر شهر فرانکفورت سابقه ی همکاری با ویلیام فرسایت –رابرت ویلسون و آنجه ویرث را داراست و از کارهای گذشته اش در  ایران می توان به گیلگمش .مدآه – اورفه- شهرزاد و هفت قصه اش و مزرعه مین اشاره کرد .حسینی سابقه ی تدریس در دانشگا ه های مختلف را  نیز دارد . به بهانه ی اجرای این نمایش به سراغش رفتیم .

 

 

 

 

 

 

فارغ از شباهت ظاهری تان با عکس هایی که از آنتونن آرتو دیده ایم چه انگیزه ی شما را به سمت تولید تئاتر/ پرفرمنسی با محوریت این هنرمند  سوق داد؟

 

آرتو و نظریه هایش یکی از مهمترین مباحث به روز شده ی تئاتر امروز جهان است و ما شاهدیم آوانگاردیسم های نو در حال کشف دوباره –پرداختن و تبعیت از آرتو می باشند. بدون شک صحنه ی هنر آوانگارد  نو-پس از جنگ جهانی دوم و در 60 سال گذشته مدیون آثار نظری و ادبیات شگفت انگیز اوست و بزرگان زیادی از عالم تئاتر تحت تا ثیر وی و نظریاتش قرار گرفته اند .هنر مندانی همچون تادئوش کانتور-یرژی گروتفسکی – پیتر بروک – پیتر وایس –یان فابره –رومئو کاستلوچی –رضا عبدو و ...آرتو متاسفانه در تئاتر کشور ما دچار سوء تعبیرات و عدم شناخت قرار گرفته است  به طور مثال چندی پیش از من خواسته شد در یک آموزشگاه بازیگری سیستم آرتو تدریس کنم در حالی که آرتو به هیچ وجه دارای سیستمی در بازیگری نیست و شما در هیچ یک از اثارش از جمله 26 جلد کتابش توضیحاتی در باب اینکه بازیگر باید چه  کارهایی انجام دهد  یا ندهد نخواهید یافت. در واقع آرتو  نظریه پرداز تئاتر است و همان طور که توضیح دادم متاسفانه در کشور ما بسیار مهجور مانده و به جز یکی دو جلد کتاب و چند مقاله به این هنرمند بزرگ پرداخته نشده است.آشنایی من با آرتو به دوران فوق لیسانسم در آلمان و واحدهایی که در سال های پایانی تحصیلاتم  با خانم پرفسور هلگا فینتر گذراندم  برمی گردد که اتفاقا  صاحب کتابی سه جلدی درباره ی آرتو به نام( مکان ذهنی) است که من بعد از خواندنش با آرتو آشنا شده و بهترآنکه بگویم حیرت زده و شیفته اش  شدم. آرتو با وجود تجربه ی اندک در کارگردانی و کار عملی و از طرفی بیماری روانی که منجر به نه سال بستری شدن پراکنده در مراکز روانی شد به طور بی وقفه در حال کار و نوشتن بود به طوری که حدود سه هزار صفحه مباحث پست سورئالیستی و ششصد نامه نگاری مرتب حاصل این دوران اوست . بعد ها و درست زمانی که با گروه پرفرمنسی به نام پیانوی صورتی به مدت شش سال همکاری داشتم مجبور شدم برای چند پروژه به آرتو بپردازیم و آنجا بود که در جریان کار عملی و پژوهشی متوجه تاثیر آرتو از تئاتر شرق – ونسان ونگوگ وبسیاری از چیزهای مورد علا قه ام شده و احساس نزدیکی بیشتری با این هنرمند بزرگ پیدا کردم و او را به نوعی گمشده ی صحنه و تمریناتم یافتم  و بعد ها متوجه شدم بسیاری از مباحث از جمله آوانگارد- پرفرمنس و ... ریشه در آرتو ونظریاتش دارد. بطور مثال آرتو بعد از سفر به نقاط مختلف جهان و دیدن نمایش های قبایل و کشورهای مختلف از جمله  مکزیک و درگیری با خطوط هیروگلیف به بادی آرت فکر کرده و اسنادش در نوشته هایش یافت می شود. البته ذکر این نکنه نیز ضروری است که وی یکی چندین هنرمند بزرگی است که این مباحث بر اساس نظریات و کارهایش شکل گرفته.در مجموع تمامی این  نکات باعث شد انگیزه فراوانی برای پرداختن به آرتو در خود ببینم تا اینکه حدود سه سال پیش طرح من آنتونن آرتو را به جشنواره پیشنهاد کردم و اتفاقا پذیرفته شد ولی به دلیل مشغله ی کاری نتوانستم این اثر را به صحنه ببرم و این مهم تا به امسال بطول انجامید.

 

 

 

همان طور که توضیح دادید شناخت ما از آرتو به واسطه ی منابع اندک ناقص و پراز ابهام است از طرفی این شناخت نیز تنها محدود به مباحث نظری و نه عملی است  مثلا از تئاتر آرتو به عنوان تئاتر شقاوت-قساوت یا تئاتر رنج یا ستم نام برده می شود .براستی تئاتر آرتو چیست ؟

 

کلماتی که از آن نام بردید در بسیاری از موارد این تصویر را ایجاد می کند که ممکن است در این تئاتر خونریزی براه بیفتد یا چیزهایی از این قبیل در صورتی که منظور تئاتریست که در زمانه ی شقاوت ها و قساوت ها وجود دارد .تئاتری که در زمانه ی ستم ها و رنج بردن انسانها در این کره خاکی نفس می کشد . تئاتر آرتو مانند هرپدیده ی اوانگارد دیگری معترض است. متاسفانه در کشور ما آثار زیادی با عناوینی همچون تئاتر تجربی یا آوانگارد به صحنه می روند در حالی که به هیچ وجه حتی شمایلی از این اعتراض را با خود حمل نمی کنند  و نامیدن آوانگارد به این آثار همان قدر اشتباه است که دادن شعاری همچون( تئاتر برای همه) اشتباه است چون تئاتر برای همگان نیست و متعلق به قشر خاصی است که به دنبال چیزی فراتر از شوخی های جلف و سرگرم شدن های سطحی است .درست است که سرگرمی بخشی از هنر تئاتر است اما تمام آن نیست و کارگردان ها ی تئاتر نباید برای این جنس از سرگرمی و جذب مخاطب به چنین روش هایی در حال مسابقه با یکدیگر باشند.نکته ی دیگری که در باره ی تئاتر آرتو به اشتباه فهمیده شده اینست که تئاترش ضد زبانی است !آخر مگر می شود هنرمندی که بیست و شش جلد کتاب نوشته باشد ضد زبان باشد؟ در واقع هسته ی اصلی نظرات آرتو مبتنی بر نفی هژمونی  ادبیات به عنوان زبان غالب در صحنه ی تئاتر بوده است که بی شک نمی تواند از او هنرمندی ضد متن بسازد . اگر شرایط سیاسی آرتو را در آن زمان بررسی کنیم متوجه می شویم او در دو جبهه با کمونیست ها و سورئالیست ها در حال جنگ بوده است .چرا؟ دلیلش چیست؟ او بی شک به دنبال تئاتر جدید و دیگری بوده.  در واقع آرتو به دنبال  تئا تری بوده که همان طور ریچارد شکنر درتئوری پرفرمنس از آن یاد می کند زنده است و در حالی که در زمان حال جریان دارد نسبت به اتفاقات جامعه و پیرامونش بیدار و پویا است . تمام تلاش من نیز رسیدن به چنین تئاتری است.مانند تادئوش کانتور و نوع کارگردانی اش که اتفاقا  معتقدم به نوعی برادر خلف آرتو به شمار می رود ودامنه ی کارگردانی و تغیرات پی در پی اش تا به خود اجرا نیز کشیده می شود و برای کارگردانی همچون من بسیار آموزنده است به همین خاطر همیشه از بازیگرانم خواسته ام تا روز اجرا آماده و پذیرای تغییرات در کارمان باشند .

 

 

 

در لحظاتی از اجرایتان شاهد بودیم که شما  درحین روایت زندگی و کارهای آرتو از این شخصیت و کارنامه اش فاصله ای کوتاه گرفته و به زندگی هنری و کارهای خودتان ( محسن حسینی ) می پردازید .در مورد این لحظات که به نوعی<حدیث نفس> هنری شما نیز می تواند باشد در ساختار اجرایتان توضیح دهید.

 

 چیزی که از آن صحبت می کنید کمابیش در کارهای گذشته ام مثل مده آ یا اورفه  نیز وجود داشته.به قول معروف :( داستان از توست که حکایت می کند)... برخلاف اینکه ممکن است بنظر برسد که من در این کار در حال بازی کردن نفش آرتو هستم معتقدم من در حال شبیه خوانی آرتوام  چرا که من آرتو نیستم و در واقع محسن حسینی ام  و شاید زندگی شخصی من برای کسی جذابیت و اهمیتی نداشته باشد اما زمانی که پای زندگی هنری به میان کشیده می شود بسیاری از هنرمندان به یکدیگر شبیه می شوند وآنوقت است که افراد زیادی شبیه به آرتو وجود دارند به طور مثال خود من سرشار از انرژی و طرح برای اجرا و کار هستم به طوریکه گاهی فکر می کنم برای سی سال آینده ام نیز به قدر کافی کار برای انجام دارم اما تبدیل به کارگردان پشت میزی شده ام وبا وجود آنکه بارها به پای میز مذاکره رفته ام ولی شرایط لازم برای اجرای این کارهایم فراهم نمی شود .حدود سه سال می شود که درگیر پروژه ی امیر ارسلان هستم که یکی از شاهکارهای ادبیات و زبان قجری مان به حساب می آید ولی بر خلاف  شعارهایی که هر روز در ارتباط با تئاتر ملی می شنویم شرایط لازم برای به صحنه بردنش فراهم نمی شود و این در حالیست که اینکار با تعداد زیادی از بازیگران وعوامل صحنه تمرین شده وآماده برای اجرا ست ودر همین اتفاق ها اشتراکات فرهنگی –اجتماعی و سیاسی زیادی با هنرمندانی نظیر آرتو پیدا می کنم .

 

 

 

 

 

 

از آنجا که ما در کشورمان تجربه ی چندانی در جایگاه مخاطب آثار پرفرمنس - رقص مدرن و یا تئاتر فیزیکال که شما در بروشور نمایش از آن به عنوان واژه ای غیر علمی یاد کرده اید نداریم باید با چه متر و معیاری به سراغشان برویم ؟ و اساسا رقص و یا حرکت چه گستره ای را در این اجرا ها شامل می شود؟

 

رقص یا حرکت می تواند بخشی از یک پرفرمنس باشد .همان طور که متن ( ادبیات ) –نور- صدا – تصویر ( مولتی مدیا) می تواند بخشی از یک اجرای پرفرمنس را شامل گردد و این انتظار اشتباهی است که به عنوان تماشاچی در یک پرفرمنس تنها در انتظار دیدن حرکت یا رقص باشیم. واقعیت این است که ما امروزه با تماشاچی سال 2112 مواجه هستیم و اتاق اکثر جوانان که بخش اعظمی از تماشاچیان تئاتر را تشکیل می دهند یک مولتی مدیا مجهز و پرپیمان است و این بدان معناست که این تماشاچی خوراکی متناسب با داشته هایش می خواهد وخواهان درگیر شدن تمامی حواس هایش است و این امر باعث شده تئاتر هر روز سخت تر از گذشته شود .

 

 

با وجود اینکه دو بازیگر جوان کارتان مستعد نشان می دهند و انتخاب بازیگر حق مسلم هر کارگردانی است چرا از بازیگرانی که دارای قابلیت های بدنی نزدیک به خودتان هستند استفاده نکردید؟

 

 درحقیقت چنین امکانی وجود ندارد .اگر منظورتان بازیگرانی است که بلدند پشتک بزنند یا کارهای بدنی بدون قاعده انجام دهند خیر.من چنین بازیگرانی را نه قبول دارم و نه در کارهایم از آنها استفاده می کنم  پس در واقع من باید بازیگری که شما مد نظرتان هست را بسازم  و بر اساس متدی که در اتباط با بدن بازیگر دارم اینکار سال ها طول خواهید کشید. من برای بازی  در کارهایم نیاز به یک مشت دیوانه دارم  زیرا که تئاترم تئاتر جنون است . یک بار دوستی از من پرسید با چه ملاکی دست به انتخاب بازیگر می زنی و من جواب دادم : با آنها گپ می زنم .قهوه ای می نوشم و اگر جنونی که مد نظرم است را در آنها یافتم انتخابشان می کنم .مثل انتخاب خانم رویا نونهالی برای بازی در اورفه .اما درباره ی بازیگران این کار باید بگویم خانم ماه گل مهر را از گذشته می شناختم و تجربه ی بازی در کارهای گذشته ام را داشت و در عین حال تجربه ی همکاری با بهرام بیضائی و اکبر زنجانپور و دیگر بازیگر کار خانم فاطمه صارمی یکی از شاگردان و فارغ التحصیلان بسیار خوب و ممتازم در دانشگاه آزاد هستند که امتحانش را در گذشته و با بازی در یکی از کارهایم به نام مزرعه مین پس داده بود و در مجموع معتقدم اسم و شهرت یک بازیگر نمی تواند کمکی به یک پروژه ی تئاتری کند و متاسفانه اسم ها و بازیهای تبلیغاتی با اسم ها در تئاتر ما تبدیل به اپیدمی شده که البته تجربه ی این چند سال اخیر نشان داد حضور این اسم ها همیشه هم جواب نمی دهد و کار ناموفق مجبور به شکست است.

 

 و چرا این دو شخصیت را زن انتخاب کردید؟

 

در زندگی  آرتو دو خانم نقش ویژه ای دارند . مادام آنائیس نینا که مدل و نویسنده ای آمریکای بود که به شدت عاشق آرتو بوده و در دوره ای از فعالیت هنری آرتو در کنارش قرار گرفت  و ژنیکا آتانازیو که بازیگر رومانیایی الاصلی بود که در چند کار وی از جمله خاندان چن چی بازی کرد و بعد از مدتی آرتو را ترک کرد و با کارگردان های دیگری به همکاری پرداخت  .این نمایش قرار بود در ابتدا تک نفره باشد اما کم کم به این نتیجه رسیدم که این دو کاراکتر در کنار آرتو می توانند به کار و جذابیت هایش بیفزایند .

 

 

شکل تمرینات به چه صورتی بود ؟

 

ما برای اینکار مجموعا 115 جلسه تمرین را پشت سر گذاشتیم و اگر قرار باشد اجرای عمومی داشته باشیم نیاز به دو ماه تمرین دیگر داریم  و باید از بازیگران و نوازنده ی کار خانم  مروارید مهر و تمامی عوامل اجرا  تشکر ویژه ای داشته باشم که با جدیت و تلاش بسیار این پرو سه ی طولانی را پشت  سر گذاشته اند .

 

 

نظرتان درباره ی بیست و نهمین جشنواره تئاتر فجر که در آن شرکت  کرده اید چیست؟

 

اشتباه کردم که به جشنواره آمدم چرا که کارم دچار ضربه ها و لطمات زیادی شد .همان طور که توضیح دادم ما 115 جلسه تمرین را پشت سر گذاشتیم بدون کوچکترین حمایت اصولی مالی و در واقع می توانم بگویم شرمسار گروه و بچه هایی هستم که با من در این مدت همکاری کردند و حتی  زمانی که از من تاریخ اجرای عمومی مان را می پرسند نمی توانم جواب درستی بدهم چون خودم نیز نمی دانم ...خوب چرا باید اینطور باشد؟ چرا باید این تعداد زیاد اجرا را با هر بدبختی و بیچارگی به روی صحنه برد ؟ چرا ؟ برای بالا بردن آمار ؟ یا برای ارتقا ؟ این جشنواره شاید تنها به درد توریست هایی بخورد که به کشورمان  آمده اند افرادی مثل پیتر اشتاین. من به شدت به اشتاین و کارش معترضم و اعتقاد دارم این کارش توهینی به تئاتر ماست .حتما می پرسید به چه دلیل؟ این هنر مند آثار بزرگ و ارزنده ای تولید کرده و به طور مثال فاوستی که چندین سال پیش به صحنه برد اثر بسیار درخشانی است که زمان اجرایش چیزی نزدیک به هجده ساعت بوده  و ما نیز خواهان اجراهای درخشان این هنرمندیم  و نه تنها نامش و اینکه بر صحنه بایستد و فاوست را رو خوانی کند و ما نیز تنها به خاطر نامش هیجان زده باشیم .

 

 

  و حرف آخر ...    

 

 

 به شدت معتقدم هنر مند باید همواره در درونش آشوب و هیاهویی داشته باشد تا بتواند به قول آن جمله ی زیبا : ستارگان رقصنده را در صحنه بیافریند.طی سالهایی که به ایران بازگشتم شور و انرژی فراوانی برای تئاتر در خود احساس می کنم و از آنجایی که برای خودم اصولی دارم و به این اصول پایبندم دست از تلاش و کوشش بر نخواهم داشت .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   + mohamad reza najafi - ٩:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/۱

چاپ شده در روزنامه ی روزگار به تاریخ دوشنبه- 89/11/25

 

تئاتر .نه تزئینات تئاتر

 

 

( بچه آدم بدو) عنوان نمایشی است که(چهارشنبه 27 بهمن در تالار قشقایی مجموعه ی تئاتر شهر-سانس های18:30 و 21) در بیست ونهمین جشنواره تئاتر فجرو در بخش چشم انداز تئاتر ایران درسال 90  به صحنه خواهد رفت.نویسنده وکارگردان این اثر علی عابدی – متولد 1349 و دانش آموخته ی رشته ی کارگردانی از دانشکده ی هنرهای زیباست که پیش از این نمایشهای شیون –مرد حلبی و تارا- عروسی در  سایه و ... را به صحنه برده است.  به بها نه ی اجرای جدیدش در جشنواره امسال سری به یکی ازآخرین تمرین ها ی این نمایش در یکی ازپلاتو های  اداره تئاتر زدیم و با او به گفتگو نشستیم.

 

 

 

 

  ایده ی اصلی نوشتن نمایشنامه ی( بچه آدم بدو) چگونه شکل گرفت و فانتزی موجود در نمایشنامه که مولفه ی اصلی اثرتان است و در کار گذشته تان             ( عروسی در سایه ) نیز وجود داشت از کجا می آید؟   

 

 

 

 

در ابتدا هیچ ذهنیت و تصمیمی درارتباط با اینکه نمایشنامه باید دارای چه فضا –داستان و شخصیت هایی باشد برایم وجود نداشت و در واقع جرقه و ایده ی اصلی نوشتن این نمایشنامه مسئله ی جنگ بود که بخشی از ذهن و فضای پیرامون من را اشغال کرده است. معتقدم جنگ مفهومی است که از دیر باز و حتی می توان گفت از روز ازل همراه با انسان بوده و به نوعی می تواند مسئله ی همیشگی بشریت  باشد.جهان امروز شاید در بسیاری از موارد نسبت به گذشته اش پیشرفت کرده باشد ولی همچنان شاهدیم که برخورد انسانها با جنگ برخوردی بدوی است و هنوز هم انسانها ظاهرا برای حفظ بقا می جنگند و یکدیگر را از بین می برند و با تئوری شکار برای زنده ماندن جنگیدن را توجیه می کنند و اینجاست که دیگر اندیشه که خصوصیتی است انسانی جایش را به یک رفتار مشابه حیوانی می دهد.

نکته بعدی مسئله ی جدیت  و تلخی جنگ است که همگان به نفس آن آگاه اند ومن سعی کردم دربرخورد با این موضوعات با پرداختی فانتزی مخاطبان را به چیزی فراتر از متاثر شدن سوق داده و امکان اندیشیدن به جنگ و تبعات هولناک و ویرانگرش بر جهان و آدم ها را برایشان فراهم کنم .

نکاتی که به آنها اشاره کردم باعث شده نوشته های اخیرم حال وهوایی چنین داشته و به این موضوعات درچنین قالبی بپردازدند.

 

 

 

دراین کارهم مانند کار قبلی تان داستان نمایشنامه درناکجا آبادی اتفاق می افتد.دلیلش چیست و این انتخاب چه امکاناتی دراختیار شما به عنوان نویسنده گذاشته است؟

 

 

بسیاری از موضوعات و دغدغه ها جهانشمول اند و محدود به جغرافیا و مرزهای مشخصی نمی شوند.موضوعاتی مانند : مرگ-عشق-فقر-جنگ و ... دلیل اول انتخاب چنین مکانی برای روایت داستان همین جهانشول بودن موضوع داستان است و در ادامه می توان بدون محکوم کردن جامعه و کشوری مشخص به خود موضوع پرداخت و اگر نویسنده دارای دید گاهی درباره ی جنگ است می تواند با دست بازتر و فراغ بال بیشتری پرداختش را انجام دهد .در بخش شخصیت پردازی نیز این امکان وجود دارد که با انتخاب نام هایی مثل : پدر – زن – سرباز و ...  که در اینجا در تقابل با جنگ فردیتشان را از دست داده اند وتبدیل به موجوداتی بی هویت-تیپیکال و کلی شده اند به تمامی آدم های دنیا ارجاعشان داد بطوری که بتوان در هر فرهنگ و کشوری ما به ازاهایی برایشان جست.

 

 

 

به دلیل فضای فانتزی نمایشنامه و عدم وجود فردیت و هویتی که با آن اشاره کردید کاراکترها تبدیل به موجوداتی کاریکاتوری شده اند  مثل مردی که در اپیزود اول بعد از سالها از جنگ برگشته و هیچ یک از اعضای بدنش متعلق به خودش نیست و این اندام ها بیشتر از اینکه به خواست او عمل کنند عادت های صاحب قبلی شان را نمایش می دهند. چگونگی شکل گیری این کاراکتر ها توسط بازیگران به چه صورتی بود؟

 

 

بازیگران در اولین مواجهه شان با این متن و خواندش متوجه می شوند با فضایی رئالیستی سر و کار ندارند و قرار هم نیست که شبیه به آدم های واقعی دور و برشان رفتار کنند و بنظرم این اولین کلید بازیگر برای ایفای نقشش در این نمایشنامه است که با اگاهی از جنس شخصیت پردازی موجود به سمت ساختن کاریکاتور حرکت می کند .

ازطرفی نباید به طور کامل ازویژگی های انسانی و واقعی نقش نیز فاصله بگیرد زیرا مقصود نشان دادن انسان هایی است که در اثر مواجهه با جنگ و تاثیراتش بی هویت و چنین کاریکاتوری شده اند. در واقع کار سختی پیش رو دارند چرا که باید بتوانند میان این دو مرز حرکت کنند. خوشبختانه بازیگران این کار به علت داشتن سابقه ی همکاری با من پس از خواندن متن و اطلاع از فضای نمایشنامه و شیوه ی  کار به سرعت توانستند خودشان را با چیزی که می خواستم هماهنگ کنند و خیلی سریع به نتیجه رسیدیم .شیوه ی تمرین و چگونگی شکل گرفتن بازیها نیز به این صورت بود که از بازیگران می خواستم بر اساس تحلیل های مشترکی که از نقش ها و نمایشنامه داشتیم اتود بزنند وپیشنهاد بدهند  تا من از این میان انتخاب کنم .در واقع بازیگران و عوامل دیگر گروه در حالی که با من حرکت می کنند در حال کمک به من برای کارگردانی نمایشنامه اند و  نمی توانم به کارگردان به عنوان متکلم وحده و فردی تک بعدی نگاه کنم چرا که اعتقاد دارم تمامی عوامل از بازیگران گرفته تا عوامل پشت صحنه به دلیل مدت زمانی که درگیرتمرین وتولید تئاتر هستند به اندازه ی کارگردان صاحب تئاتر می شوند و کار را از آن خودشان می دانند و من علاقه ی بسیاری به این تعامل دارم .

 

 

 

نکته ی مشترک دیگر در کار قبلی تان و بچه آدم بدو ساختار اپیزودیک نمایشنامه است. داستان ها  و شخصیت ها ظاهرا ربطی به هم ندارند ولی با جزئیاتی مشترک در متن واحرا به یکدیگر متصل می شوند .دلیل علاقه تان به این ساختار چیست و چرا داستان را دریک فصل روایت نمی کنید؟

 

 

در هنگام شروع نوشتن این نمایشنامه به هیچ وجه دوست نداشتم چه به لحاظ ساختار نمایشنامه و چه به لحاظ اجرا به سمت کار قبلی ام نزدیک شوم و سعی در خلق کار متفاوتی داشتم اما به واقع به کارهای اپیزودیک  حتی در جایگاه مخاطب علاقه مند هستم و معتقدم در این نوع از کارها نویسنده دستش برای پرداخت بسیار بازتر است و این امکان برایش وجود دارد که داستانش دارای تقطیع شود بطوریکه بتواند آنرا در چند فضا –زمان و مکان تعریف کند مانند همین نمایشنامه که اتفاقات هر یک از اپیزودها به لحاظ زمانی شاید پنجاه سال با یکدیگر فاصله داشته باشد و همین طوربا این کار می تواند نکاتی را درباره ی گذشته وآینده ی داستانش به مخاطب ارائه کند .در جایگاه کارگردان نیزاین امکان برایم وجود دارد که به طور مثال در یک نمایشنامه ی پنج اپیزودیکی پنج نمایش را طراحی –کارگردانی و اجرا کنم .مانند همین کار که سه اپیزودش به غیر از جزئیاتی مشترک هیچ ربطی به یکدیگر ندارند و ما شاهد سه نمایش کوتاه با شخصیت هایی متفاوت و شروع و پایانی مستقل هستیم .

 

 

 

در طول روند تمرینات برای آماده سازی این نمایش برای اجرا در جشنواره تئاتر فجربا چه مشکلاتی مواجه شدید؟

 

 

مشکلات تئاتر را همه می دانند و  گاهی اوقات فکرمی کنم از بس تکرارشان کرده ایم شبیه به دیوانگانی شده ایم که به صورتی عبث درحال تکرار جملاتی اند. همه تئاتری ها و از جمله مدیران تئاتربه خوبی آگاهند که به لحاظ امکانات تمرینی –مالی-اجرایی و در کل سخت افزاری کمبودهایی وجود دارد .به طور مثال در زمینه ی کمبود های مالی: هنرمندان تئاتر و بخصوص بازیگرانش به علت عدم ساپورت مالی و برای امرار معاش مجبورند به سمت تلویزیون وکارهای تصویری بروند که در بسیاری از مواقع سطح کیفی پائینی داشته و باعث افت روحی روانی بازیگر می شود و یااینکه مجبوراند به طور همزمان در چندیدن کار تئاتری حضور داشته باشند که این کار نیز از طرفی بطور طبیعی سطح کیفی بازیگر را پائین می آورد و از طرف دیگر من به عنوان کارگردان یکی از این کارها زمان کمتری او را در اختیار دارم که بازهم به افت کیفی  می انجامد . جدا از این مسئله فضای عادلانه ومساوی برای هنرمندان تئاتر وجود ندارد.چراباید بعضی ها در یک سال چند بار کار کنند و بعضی دیگر هر چند سال یک بار؟؟ وخیلی ها نیز مانند حود من تنها امکانشان برای اجرا همین جشنواره ها هستند با این توضیح که درابتدای شروع تمرین هیچ گونه امکانات و همین طور تضمینی برای اجرا وجود ندارد واینها مشگلات بزرگی اند که روز به روز بیشتر به تئاتر وهنرمندانش فشار وارد می کند.

 

 

 

وحرف آخر...؟

 

 

دغدغه ام دیده شدن کارهایم توسط تماشاچی است اما حاضر نیستم به هربهایی تماشاچی را به تماشا بکشانم.متاسفانه  این روزها شاهد یم که بعضی از کارگردان ها به دنبال  راه هایی برای جذب تماشاچی به سالن های تئاتر اند . راه هایی که من از انها به عنوان تزئینات تئاتر نام می برم و نه تئاتر .من علاقه مند هستم که با استفاده از بازیگران تئاترو افرادی که سالها در تئاتر تجربه آموخته اند تماشاچی را به دیدن کارم ترغیب کنم و امیدوارم روزی برسد که تئاتر بتواند با نفس تئاتر بودنش تماشاچی را به تماشا بنشاند نه با تبلیغات کاذب و تزئینات تئاتر.

 


   + mohamad reza najafi - ٢:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢٦

نون و گلدون

پریشب می خواستم فیلم نون و گلدون محسن مخلبافو ببینم .فیلمو توی دستگاه گذاشتم و طبق معمول و قراردادی که برای بهتر دیدن فیلم وجود داره برق های اتاقو خاموش کردم و پلی کردم. هنوز تیتراژ تموم نشده بود که دعوایی خانوادگی براه افتاد و من بعد از اینکه پاز کردم ناخواسته از حاشیه وارد متن این دعوا شدم و در نهایت با شکستن چند تا لیوان و  یک گلدون کف آشپرخونه به این دعوا خاتمه ی فیزیکی دادم.به اتاقم برگشتم و خواستم پلی کنم که متوجه شدم دیگه اشتیاقی به دیدن فیلم ندارم .اشتیاق که نه .انگار از تصویر بازیگر فیلم .کارگردان.موضوع و در کل خود فیلم خجالت می کشیدم.خجالت که نه.احساس می کردم شایستگی دیدن فیلم رو توی اون لحظه ندارم .شایستگی که نه.فکر می کنم مسئله ی اصلی این بود که من به لحاظ روحی و روانی آدم ده دقیقه ی پیشش نبودم و به خاطر دعوا- فحاشی و در کل وحشی گری ناشی از یک دعوا نیاز به پالایش روانی داشتم . البته من در اون لحظه خیلی به این چیز ها فکر نمی کردم و تنها احساس می کردم دیگه نمی خوام فیلمو ببینم که دیدم. شاید برای فراموشی این دعوا و حال وهوایش پلی کردم و دیدم. فیلم خوبی بود .خیلی خوب .با کلی سکانس و پلان هایی که پر از ایده های خلاقو پیشرو -چه در زمان ساخت و چه در زمان حال است.در لحظاتی که به این موضوعات فکر می کردم و ذهنم درگیر کشف نکته های فیلم بود متوجه شدم باز همان حس عدم اشتیاق یا شایستگی یا بی حالی یا هر چیز دیگر همراهمه و اجازه نمی ده احساس و روحم به اندازه ی ذهن و تعقلم از فیلم لذت ببره. این اتفاق شب بعد که دیشب باشد هم افتاد و باز هم زمانی که دعوایی براه افتاده بود و من این بار در حاشیه متاثر شده بودم دوستم علی زنگ زد و پیشنهاد کرد داستانی را که خوانده بود و خوشش آمده بود بخوانم و خوشم بیاید .اینبار نخواندم و به احساسی که داشتم فکر کردم. تئوری هنر برای فرار از زندگی و آزارهایش تئوری قدیمی و بزرگی است و بارها گفته شده می توانیم با غرق شدن در ادبیات -سینما -تئاتر و ... زندگی را با تمام تلخی ها و آسیب هایش برای مدت زمانی هرچند کوتاه به فراموشی بسپاریم اما دیشب به این موضوع فکر می کردم که برای مقابله با یک اثر هنری نیازمند پالایش و آرامشیم.چطور می توانیم وقتی احساس بدی به خودمان و پیرامون خود داریم با هنر که مصالحش انسان و دورنیاتش و رابطه اش با هستی است طرف شویم؟؟؟ برای طرف شدن با هنر نیاز به آرامش و تطهیر است و اگر چنین نباشد تنها ذهن طرف می شود در حالی که خجالت و عذاب وجدانی درونی را یدک می کشد.

 

 

   + mohamad reza najafi - ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧

تئاتر

آدم های زیادی رو می شناسم که سالهای زیادی از عمرشون رو با تئاتر گذروندند -آدم هایی که از دوران راهنمایی -دبیرستان -دانشکاه و ...درگیر تئاتر شدند.آدم های جدی و آدم های غیر جدی-با استعداد و بی استعداد -بی پول و پولدار -پی گیر و کوشا یا تنبل و منفعل.بچه های شهرستانی که توی تمام این سال ها در حال رفت و برگشت بین تهران و شهرشون بودن .بچه های تهران -بچه های شهر های اطراف تهران -جوون-میانسال-پیر-...پسر-دختر-کودک-نوجوان...آدم هایی که می شناسمشون-آدم هایی که به اسم می شناسمشون -آدم هایی که به قیافه می شناسمشون و توی تمام این سالها توی صف های بلیط جشنواره های تئاتر یا سالن انتظار ها دیدمشون و نمی دونم کی ان و چی کاره اما وجود دارند و من می بینمشون و گاهی اوقات به رسم تصادف باهاشون آشنا شدم و همکار و گاهی دوست... تئاتری های دوران کانون-تئاتری های فرهنگسرایی-تئاتری های دانشجویی-تئاتری های آموزشگاهی-تئاتری های عروسکی-تئاتری های خیابانی...مطبوعاتی ها-منتقد ها -طراح صحنه ها-دستیار کارگردانها-منشی صحنه ها -دکور ساز ها-نمایشنامه نویس ها-بازیگر ها-کارگردان ها-عکاس ها-طراح پوستر و بروشور ها-گریمورها .

آدمهایی که زمانی در تئاتر بودند و در حال حاضر نیستندو آدمهایی که زمانی نبودند و در حال حاضر هستند..تمام این آدم ها و چیزها واطلاعات مرتبط بهشون نصف بیشتر مغز و روان منو به خودش اختصاص داده ... غم ها -سرخوشی ها و رویا های منو ساخته و همچنان می سازه و جالب اینجاست که محدود به من نمی شه و تمام آدم هایی که در بالا ازشون نام بردم به طور یقین با اندک تفاوتی که مربوط به شخصیت و شرایط متفاوتمون می شه در این حال و هوا با من سهیم اند.

امشب فیلمی دیدم به نام opening night که درباره ی یک گروه تئاتر و مسائل و درگیری های اعضای این گروه در ارتباط با اجرای تئاترشان بود.در تمام طول فیلم به این فکر می کردم که چرا تئاتر انقدر اغواگر -دوست داشتنی و اعتیاد آور ؟سوالی که به طور حتم تمام تئاتری های ایران و دنیا بارها از خودشان پرسیده اند و در این باب نظریه ها -جملات قصار-مقاله ها و کتاب ها به رشته ی تحریر در آمده .سعی کردم فارغ از تمام دانسته هام از این مباحث از خودم بپرسم چرا؟واقعا چرا؟چرا درگیر چیزی شده ایم که سرشار از مشقت ؟؟؟و مشقت کشیدنش هم دردی را دوا نمی کنه چرا که نتیجه ی مشقتش نیز مشقت است و هر روز روزنه ی امید کم سو وکم سو تر می شه. خیلی خیلی ساده است...  سیستم تئاتر نمی خواد و نخواستنش رو داره اجرا می کنه و زمانی که چنین حقیقت تلخی وجود داره دیگر صحبت و آسیپ شناسی تئاتر و مشکلاتش بیهوده است-عبث -جوک.

اما چرا باز هم تئاتر توی این روزها که بیش از گذشته سانسور می شه-محدود می شه-توقیف می شه و هنرمنداش به جرم تئاتر دادگاهی می شن  باز هم همچنان اغواگر و جذاب؟...چرا هنوز هم آدمهایی که تعریفشان کردم در تئاتر وجود دارند؟چرا هنوز پلاتوهای اداره ی تئاتر-تئاتر شهر-دانشگاهها و پلاتو های خصوصی پر از همین آدم هاست ؟چرا؟چرا  هنوز بازیگران این تئاتر شب ها خواب نقش و اجرایشان را می بینند و فردا برای یکدیگر تعریف می کنند؟چرا هنوز کارگردان هایش برای ساختن دکور و به صحنه بردن نمایششان پول قرض می کنند؟چرا آدم هایش هر روز در یک ساعت مشخص خودشان را از سرتاسر شهر به نقطه ی مشخصی می رسونن و بدون امیدی به اجرا و دستمزد  وبی اعتنا به آینده ی مالی و عواقب مربوط به این بی اعتنایی با محبت و همدلی و همراهی یکدیگر تئاتر کار می کنند؟ واقعا جواب چیه؟

فیلم تموم می شه و من توی خیال به لحظه ای فکر می کنم که تماشاچی ها روی صندلی هاشون ثابت شدند.صدای پیچپچه ها و ور رفتن با موبایل هاشون برای خاموش یا سایلنت کردن به گوش می رسه .نور تماشاچی ها آروم آروم گرفته می شه وپچپچه ها رفته رفته فطع. سکوت...نور صحنه آروم آروم داده می شه . بازیگر در حالی که قلبش تند می زنه با یک اشتیاق وصف نشدنی بازی رو شروع می کنه و تماشاچی دیدن رو...بازیگر و تماشاچی آماده ی خیال بازی شده اند..آماده ی چیزی منحصر به فرد .آماده ی تئاتر...

   + mohamad reza najafi - ٤:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٢۸

مصاحبه- چاپ شده در روزنامه شرق در تاریخ یکشنبه 12/10/89

نمایش آخرین نامه هر روز به جز شنبه ها راس ساعت ١٨:٣٠ در خانه ی نمایش اداره تئاتر واقع درمیدان فردوسی-خیابان پارس به روی صحنه می ره و به نظرم ارزش دیدن داره.

 

 

آخرین نامه به نویسندگی و کارگردانی مهرداد کوروش نیا عنوان نمایشی است که از روزهای آخر آذر ماه در خانه ی نمایش اداره تئاتر هر روز به جز شنبه ها به روی صحنه رفته و داستانش در مورد سه مرد است که در جریان جنگ در یک مقر نگهبانی در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و به قول کارگردانش مهرداد کوروش نیا مهمترین ویژگی اش سادگی ودر عین حال فرار از کلیشه ها در اجراست. کوروش نیا که پیش از این سابقه ی کارگردانی  نما یش ها ی آواز ستاره ها- آقا لیلا- درخت ها  و...را در کارنامه اش دارد  خود و گروه جوانش را گروه تجربه گری می داند که سعی می کنند فارغ از ادا و اطوارهای تئاتری کاری را که بلدند انجام دهند. ما نیزبه بهانه ی اجرای آخرین نامه به سراغش رفتیم و با او به گفتگو نشستیم

 

 

 

                                                             متن کامل مصاحبه را اینجا می توانید بخوانید

 

 

 

 

 

   + mohamad reza najafi - ۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٢

توهم ادبی

بوف کور- جنایت و مکافات-صد سال تنهایی- مرشدو مارگاریتا- کوری- جنگ و صلح-پیرمرد و دریا - هملت و... اینها تعدادی از اسامی  آثار  درخشان و پر آوازه ی ادبیات است  که بار ها نامشان به گوشمان رسیده یا اینکه  مطلبی در موردشان خوانده ایم و حتی کمابیش خط داستانی یا شخصیت ها و تم هایشان را در خاطر داریم  اما واقعیت امر در بسیاری از مواقع یا بهتر است بگویم در مورد خودم چنین است که به همین دانسته ها و شنیده ها اکتفا  کرده و خود اثر را تا به حال نخوانده ایم !! در واقع  به دلیل همان دانسته ها احساس کردیم اثر را خوانده ایم و دیگر لازم نیست سراغش برویم و بهتر است وقتمان را برای آثار نخوانده ی دیگر بگذاریم  و با این تفکر خودمان را از لذت خواندن و کشف شخصی این آثار محروم کرده ایم و به همان دانسته ها ی تئوریک اکتفا کردیم.چندی پیش بوف کور را برای اولین بار خواندم و اینروزها که مشغول خواندن مرشد و مارگاریتا هستم  فارغ از لذتی که نصیبم شده متوجه این موضوع شدم که دنیا دانسته هایم از این آثار می تواند بسیار متفاوت از خودشان باشد و در واقع من خیال می کردم خواندمشان! 

   + mohamad reza najafi - ۳:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٦

اجرای پیراهن گمشده ی هدا گابلر

 

 ( سه تک گویی)

پیراهن گمشده ی هدا گابلر 

نویسنده : اصغر عبداللهی 

کارگردان: ایثار ابو محبوب 

بازی ها : وحید آقاپور -حسین ذوقی- محمد رضا نجفی

 

 مکان: خ طالقانی _ایرانشهر-خ موسوی -خانه ی هنر مندان-تالار انتظامی       

زمان: 19 آذر ماه ( همین جمعه ) سا عت 16 و 18 ( دو اجرا ) 

 

   + mohamad reza najafi - ۳:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٦
← صفحه بعد